خورشاه بن قباد الحسينى
193
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
خواندگار بر سر سلطان بايزيد آمدهاند و او از پاسين فرار نموده به چخورسعد « 1 » نزول نمود . حضرت شاه عالمپناه با امرا و اركان دولت مشورت كرده فرمودند كه اين پسر اكنون كه به الكاى ما آمده باشد او را گذاشتن كه به طرفى ديگر بيرون رود ، خواندگار حمل بر خلف [ عهد ] « 2 » ما خواهد كرد و باز به تجديد فتنهاى حادث خواهد شد ، صلاح در آن است كه او را [ 148 ] تسلّى داده بدين جانب آوريم و ببينيم كه از روزگار چه سانح مىشود . بنا براين در حضور على آقا چاوش قسم ياد نمودند كه ما سلطان بايزيد را به دست خواندگار و فرستادگان او نخواهيم داد ، بايد كه از روى اميدوارى متوجّه درگاه سلطنتپناه شود كه آنچه مدّعا و مطلوب اوست به حصول خواهد پيوست . آقا ملا گرك يراق و مير شمس الدين ايلچى را با بعضى ديگر از آقايان درگاه با تحف و هدايا نزد او فرستادند و از عقب اين جماعت حسن بيك يوزباشى را نيز از براى تعظيم و تكريم او روانه ساختند . چون آن جناب را به تبريز آوردند ، از آنجا كتابتى به حضرت شاه عالمپناه نوشته آن حضرت را به شاه طهماسب خطاب نمود و سلطان سليم كه در روم به اعزاز و احترام نشسته بود به حضرت شاه دينپناه مكتوبى در نهايت ادب نوشته بود و آن حضرت را پدر خوانده . حضرت شاه عالمپناه دانست كه اين پسر چندان عقلى ندارد و مضمون مكتوب سلطان بايزيد آن بود كه حضرت شاه به « 3 » تبريز آيد تا ما و ايشان دو گروه شويم ، يك گروه از راه وان شروع در مملكت روم نمايند و گروه ديگر از راه بغداد به حركت درآيند و من دو پسر خود را همراه شاه عالمپناه مىنمايم و اكثر پاشايان و امراى پدرم با من متّفقاند . حضرت شاه فلك جناب در جواب نوشتند كه شما به قزوين آييد « 4 » تا هر چه صلاح باشد بدان عمل نمايم . قبل از آنكه سلطان بايزيد به قزوين رسد ، سنان بيك از جانب خواندگار به رسم ايلچيگرى « 5 » به درگاه عالمپناه آمد و دوراق آقا نيز از طرف سلطان سليم همراه بود . ماحصل رسالت مشار اليهما آنكه ، شما به سخن بايزيد از راه مرويد و خلل در بنيان عهد و ميثاق ميفكنيد كه كار او رامدارى و سخن او را
--> ( 1 ) . چخورسعد همان ايروان است . ( 2 ) . ب : ندارد . ( 3 ) . ت : « به » ندارد . ( 4 ) . ب : آيند . ( 5 ) . ب : ايلخيگرى .